آسمون ریسمون
زیر یک سقف
شنیدم که پیری براه حجاز
بهر خطوه کردی دو رکعت نماز
چنان کرم روی در طریق خدای
که خارمغیلان نکندی ز پای
به آخر ز سودای خاطر پریش
پسندآمدش در نظر کار خویش
بتلبیس ابلیس در چاه رفت
که نتوان از این خوبتر راه رفت
خیالات نادان خلوت نشین
بهم بر کندعاقبت کفر دین
صفا هست در آب و آیینه نیز
و لیکن صفا را بباید تمیز
گرش رحمت حق نه در یافتی
غرورش سر از جاده بر تافتی
یکی هاتف از غیبش آواز داد
که ای نیکبخت مبارک نهاد
مپنداز اگر طاعتی کرده ای
که نزلی بدین حضرت آورده ای
به احسانی آسوده کردن دلی
به از الف رکعت بهر منزلی
بوستان سعدی
گرچه بعضی از مردم به ظاهر فقیرند اما وقتی به زندگی آنها توجه میکنی
می بینی از طبعی بلند و روحیه قوی برخوردارند آنچنان بزرگوارانه زندگی می کنند
که تو گوی هیچگونه نیاز مادی ندارند سعی می کنند تا دیگران از فقرشان باخبر نشوند
و نجابت و همت بلندشان خدشه دار نشود
همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جای رسیده اند
مرد.ساک را روی شانه اش جابه جا کرد و وارد اتوبوس شد.عرق صورتش را با پیراهنش خشک کرد. یک نی چوبی از ساک درآورد و نجواکرد«نی های خوب دارم.نی های خوش آهنگ بخرید»چشمان قرمزش رابه صورت بی تفاوت مسافران دوخت. نی را به دهانش برد و شروع به نواختن کرد. بعضی از مسافرها اخم کنان گوش خودرا گرفتند. جوانی.به طرف او رفت و اسکناسی به او داد و گفت:«همه آنها را می خرم» مردبا خوشحالی پول را گرفت و از ماشین خارج شد جوان درمیان خنده مسافرها نی ها رااز پنجره اتوبوس بیرون ریخت وباخنده گفت: -از شرش راحت شدیم. مسافرها از پنجره اتوبوس به فروشنده که درحال جمع کردن نی ها بود.خیره شدند.مرد. بدون توجه به سروصدای مردم. درحال نی زدن بود تا مشتری جدیدی پیدا کند.
بسیاری از مردم چنان قول می دهند که شنونده تصور میکندبا افرادی منطقی روبرو است اما وقتی هنگام وفای به عهد فرا می رسد انچنان چهره عوض می کنند که غیر قابل باور است اساساْ بازار قول دادن و خلاف ان عمل کردن از همه بازارها گرمتر است در حالی که اسلام می گوید یا انسان قول ندهد یا اگر قول داد به قولش وفادار بماند و در ادای ان نهایت تلاش مبذول کند
چقدر وفای به عهد خوب و بد قولی زشت است
حضرت علی(ع)
پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد درراه با یک ماشین تصادف کرد وآسیب دید.
عابرانی که ردمی شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستار ابتدازخم های
پیرمردرا پانسمان کردوبه اوگفت باید ازشماعکسبرداری شود تاجایی ازبدنت آسیب و
شکستگی نداشته باشد. پیرمرد گفت عجله دارم ونیاز به عکس نیست.پرستاران دلیل عجله
راپرسیدند واوگفت زنم درخانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم وصبحانه رابا او
می خورم.نمی خواهم دیر شود.پرستاری به او گفت خودمان خبرش می کنیم. پیرمرد با
اندوه گفت خیلی متاسفم،او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد حتی مراهم نمی شناسد
پرستاری باحیرت گفت وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید . چراهرروز صبح برای صرف
صبحانه پیش او می روید؟. او به آرامی جواب داد اما من می دانم که او چه کسی است.
هرشب قبل از خواب روزت را مرور کن تا در یابی در آن روز روحت
غایب بوده است یا غالب ؟ وقتی روحت غایب باشد بی آنکه بدانی در
زندگیت گم شده ای زندگی ای که در سه کلمه خلاصه می شود اجبار تکرار
و عادت و دیر یا زود تو را به خستگی و کسالت حا صل از غیبت روح
می رساند وقتی روحت حاکم باشد رضایت و شادمانی و بالندگی غالب است
این جا دشواری رنج و تلاش در شوق سبکبالی روحت رنگ می بازد و قلبت از
رضایت پر می شود به نجوای قلبت گوش بده و قبل از هر تصمیم و قبول هر آغازی
با روحت مشورت کن از خودت بپرس آیا این همان کاری است که ترا راضی می کند
برای رضایت دلچسب باید عمیق باشی عمیق بیندیشی و عمیق بطلبی
با ورودعید نوروز روزگارت شاد باد
نو بهارآمد کنون ویرانه ها آباد باد
ماه اسپندت گذشت در انتطار بوی گل
بعد از این هر لحظه ات سرشار از دیدار باد
چون که می رقصند شکوفه مست در دستان باد
رقص تو در لحظه های عاشقی آزاد باد
عاشقان. نوروز باد هر لحظه از عمر شما
همرهان . هر روزتان همچون بهاران شاد باد
نوازش هایت را در کدامین غزل جای دهم باز هم واژ ه های مهربان رابه بازی می گیرم
نه. نمی توانم گم کرده ام واژه ای را که سطر های خیالم را آبی کند ای دستهای پینه
بسته ات بهانه گریستن من تو را در کدامین ترانه جای دهم بی تو زیباترین کلماتم
خسته اند و تکراری. بی تو واژه ها مرده اند
بدان ای مهربان که رنج نگاهت را در کیسه خیالم آویخته و آن را تا ابد به دوش
غزل هایم سپرده ام تا تنها ترین غمت رادر گوش زمان فریاد کند ای تنها ترین تنهایان
تقدیم به مادران عزیز
| Design By : RoozGozar.com |



